اثر انگشت سبکی
مجموعه الگوهای ریز و نسبتاً پایدار در انتخاب نویسه، واژه، طول متن و ساختار که میتواند میان نویسندگان تفاوت ایجاد کند.
تعریفها کوتاهاند، اما مرزهای علمی هر اصطلاح را حفظ میکنند.
مجموعه الگوهای ریز و نسبتاً پایدار در انتخاب نویسه، واژه، طول متن و ساختار که میتواند میان نویسندگان تفاوت ایجاد کند.
رابطهٔ یک متن با متنهای دیگر از راه نقل، بازنویسی، تضمین، تداعی، تصویر مشترک یا شباهت ساختاری. «بینامتنیت» نام دانشگاهی این مفهوم است.
معیاری میان صفر و یک برای سنجش نزدیکی دو بردار واژگانی یا سبکی؛ هرچه بزرگتر باشد، الگوها نزدیکترند.
روش آماری برای کشف گروههایی از واژهها که در متنها با هم ظاهر میشوند و میتوان آنها را بهصورت مضمون تفسیر کرد.
روشی برای سنجش معناداری که برچسبها را بارها تصادفی جابهجا میکند و نتیجه واقعی را با حالتهای تصادفی مقایسه میکند.
مقدار عملی تفاوت یا رابطه؛ مکمل p-value که نشان میدهد یک نتیجه علاوه بر معناداری آماری، تا چه اندازه بزرگ است.
تغییر واژهها و مفاهیمی که در پیرامون یک واژه مرکزی ظاهر میشوند و از دگرگونی کاربرد یا معنای آن خبر میدهند.
معیاری برای سنجش قدرت همرخدادی دو واژه یا دو خانواده تصویری، با کنترل فراوانی عمومی آنها.
طرح ارزیابی که در هر مرحله تمام آثار یک شاعر را برای آزمون کنار میگذارد تا مدل نتواند همان شاعر را از داده آموزش حفظ کند.
متنی که بر اساس ویژگیهای انتخابشده از الگوی معمول آثار همان شاعر فاصله دارد؛ این برچسب داوری ادبی یا حکم انتساب نیست.
شهری که برای فعالیت اصلی ادبی یا تاریخی شاعر در داده جغرافیایی ثبت شده است؛ این شهر لزوماً محل تولد یا درگذشت نیست.
زمان پس از اوج تا رسیدن فراوانی هموارشده واژه به نصف مقدار اوج؛ شاخص سرعت افت است، نه زمان مرگ قطعی واژه.
حالتی که رویداد مورد سنجش تا پایان بازه مشاهده رخ نداده است؛ برای نمونه واژهای که تا سده پانزدهم هنوز به نصف اوج نرسیده است.
ابتدا نرخ یک نشانه برای هر شاعر جدا محاسبه میشود و سپس شاعران با وزن برابر در سده میانگین میشوند تا دیوانهای بسیار بزرگ نتیجه را تصاحب نکنند.
چند واژه پیش و پس از یک واژه مرکزی که برای دیدن زمینه نزدیک آن بررسی میشوند؛ مثلاً هشت واژه در دو سوی «شب».